دانشگاه رفتن مامان
امروز از صبح که سر کار بودم ب، ساعت 1 هم رفتم دانشگاه تا ساعت 8 و جدایی از دخترم واقعا سخت و امیدوارم منو به خاطر این همه ساعت جدایی ببخشی البته همچین هم بهت بد نگذشته دختر بابایی بودی عزیز بابایی بودی دوستت داریم
نویسنده :
مامان هلا
21:44
کتاب خواندن نیمه شب
دخترم سلام برایت بگم از کارهایت دیشب ساعت 12:30 نیمه شب وقتی همه جا را تاریک کرده بودیم برای خواب و رفتی و کتاب ( می می نی ) را آوردی وقتی میگفتم تو هم مثل می می نی بخند خیل یقشنگ می خندیدی و وقتی میگفتم گریه می کنه دستها تو می گذاشتی روی گوش هایت به جای اینکه دستها تو بگذاری رو چشمهایت تازه دیشب با بابایی آب (پای مرغ و خود پای مرغ) را خوردی حتی از سوپ ماهیچه ای که برایت درست کرده بود اونو بیشتر دوست داشتی خیلی بلایی ، وقتی آب می خوری دندانت می خوره به استکان و صدا می ده که خیلی خوشت می یاد البته من و بابایی بیشتر لذت می بریم عزیز دلم دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان هلا
9:09
بدون عنوان
هلا دخترم سلام ازخدا می خوام هر روز صبح که از خواب پا می شی شیرین تر از صبح روز قبل باشی بابایی دیشب فوزولی ها ی تو به اوج خودش رسید وتو با کشیدن کشوی میز تلفن، تلفن و میز رو انداختی روی خودت وکلی گریه کردی و منو مامانی رو حسابی نگران کردی . دختر گلم ، گل سنبلم بیشتر مواظب خودت باش ...
نویسنده :
مامان هلا
10:18
بدون عنوان
چه بايد كرد تا كودك از غذا خوردن لذت ببرد؟ ساعات برنامه غذايي را خيلي عوض نكنيد. مراقب باشيد كه زمان غذا خوردن، كودك خيلي گرسنه يا خيلي خسته نباشد. سعي كنيد ميان وعده ها را 5/1 تا 2 ساعت قبل از وعده اصلي غذا بدهيد. بهتر است ميان وعده ها خيلي شيرين، حجيم يا چرب نباشند تا اشتهاي كودك براي وعده اصلي غذا، باقي بماند. براي دسر يك ماده كمي شيرين انتخاب كنيد و آن را بلافاصله بعد از غذا به او بدهيد كه جزو غذا به حساب بيايد. اگر غذاي جديدي به او مي دهيد كه از خوردنش امتناع مي كند تعجب نكنيد، آن را همراه با غذايي كه دوست دارد مثل برنج يا نان يا سيب زميني به او بدهيد. غذاهارا خيلي زود به زود و بر اساس تمايل او عوض نكنيد. هنگام غذا داد...
نویسنده :
مامان هلا
8:56
بدون عنوان
عزیز دلم سلام شیرین کاری هایت به اوج خودش رسیده حالت هم کمی بهتر شده ول یتا صبح سرفه کردی و خیلی نگرانتم دیشب با شروع شدن آهنگ کمرت را قر می دادی و می رقصیدی به طرز خنده داری من و بابا دوستت داریم گل آرزوی ما ...
نویسنده :
مامان هلا
8:54
بدون عنوان
عزیز دلم سلام از روز سه شنبه 20/2/89 شدیدا تب داری ، لثه هایت متورم شده خیلی بد شکل و حالت اصلا خوب نیست شب بردیمت دکتر و آمپول زدن برایت و خیلی خیلی گریه کردی و منو بابایی حسابی به هم ریختیم هلا روز پنج شنبه که رفته بودیم به مامان جون سر بزنیم وقتی مورچه ها رو دیدی همون لحظه گفتی (این چیه ) و واقعا همه رو به وجد آوردی و تا آخر شب دائما این کلمه را تکرار می کردی ولی حیف که از لحاظ سلامتی بدن بی قرار بودی و حسابی تب داشتی و فردا هم کلمه عمه را گفتی (جمعه ) البته به جای عمه می گفتی م مه و باز هم شیرین زبونی های هلا روز شنبه بعد از اینکه از مدرسه اومدم دیدم حسابی آب ریزش بینی داری و تا صبح هم از سرماخوردگی نتوانستی بخوابی هلا ازت خو...
نویسنده :
مامان هلا
11:53


