هلا هلا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

دختر نازم هلا

هلا و دلتنگی مامانی

سلام عزیزم امروز شنبه است دوباره باید برم دانشگاه و این دو روز روزهای خوبی ندارم چون دلتنگی و نگرانی برای تو آرومم نمی زاره در هر صورت مامانی خیلی دوستت دارم دیروز رفتیم با بابایی برایت (بوت ) خریدیم و خیلی دویدی و برای اولین روز تا باغ توی صندلیت بی سرو صدا نشستی و صدایت هم در نیومد برای خودت بازی می کردی و با این کارت من و بابا رو خوشحال کردی راستی روی صندلی غذا هم احساس آرامممممممممممش می کنی و باز هم ما رو خشنود و راضی کردی دخمل ناز و نانازی  ...
21 آبان 1390

رفتن به آتلیه

دخترم سلام مامانی روز 12/8 یعنی پنجشنبه گذشته رفتیم آتلیه و ازت عکس انداختیم و دیروز رفتیم عکسهایترا دیدیم عالی بود و رویایی البته بهرخ هم بود که عکسهای بهرخ هم مثل فرشته ها شده بود دو تا دختر خاله زیبا عزیزم دیشب برایت صندلی ماشین و صندلی غذا خریدیم امیدوارم به خوشی و سلامتی ازشون استفاده کنی البته از عید تا به حال توی خونه فقط روی صندلیت غذا می خوری و هر وقت می گفتم هلا به به می رفتی و صندلیتو می آوردی و منتظر غذا می موندی  ولی حالا دیگه رسمی تر شد دیروز هم معلم زبانت از شیرین زبونی هایت خوشحال شد تا سه به انگلیسی می شماری و در و چرخیدن رو به انگلیسی می گی و حدود 50 تا کلمه و جمله رو متوجه می شی حالا یه روز سر فرصت برایت می نو...
18 آبان 1390

واکسن

سلام عزیز مامان دیروز برایت واکسنت را زدیم باز هم مثل همیشه بابایی نگهت داشت و من هم مثل همیشه پر از دلهره و تشویش کمی تب کردی وحالت زیاد خوب نبودئ و من مجبور بودم برم دانشگاه و تو پیش بابا یی موندی دو تا دستهایت درد می کنه خیلی هم زیاد خودت دائوا می گی ( درد ) و نیمه شب ساعت 4 از خواب بیدار شده بودی که من و بابایی رو عصبانی کرده بودی در هر صورت ساعت 5:30 خوابیدی . واکسنت مبارک گلم همیشه س لامت باشی ...
8 آبان 1390

واکسن هلا در 1/6 ماهگی

عزیزم زیباترینم به 1 سال و 6 ماهگی خوش اومدی هر چند همراه یه واکسن می شه ول یامیدوارم همیشه سلامت باشی و واکسنت زیاد اذیتت نکنه. مامانی خیلی زود داری بزرگ می شی باورم نمی شه اینقدر خانم شدی بابایی دیروز می گفت خیلی بزرگ شدی در هر صورتما دوستت داریم راستی باز همکلاس زبان داشتی و حسابی چیزهای جدید یاد گرفتی ولی نمی تونی چیزی رو بگی فقط مفهوم صحبتهای ما را متوجه می شی . راستی اولین باران پاییزی امسال هم دیشب بارید و تو هم صبح غرق در خواب خوش بودی  
4 آبان 1390

دهمین دندان هلا

ناز نازم سلام هلا نازم سلام داری انگلیسی یاد می گیری همه چیز رو خیلی خوب متوجه می شی معلمت را هم خیلی دوست داری و بهش می گی دایی امیدوارم خیلی زود تر همه چیز رو یاد بگیری دخترم دندان های کرسی رو از چهار طرف 1 دونه در آورد ی و کنار دندان جلو سمت چپ هم یک دونه در آوردی مبارکت باشه گل مامان دیشب موقع خواب شاید 100 بار شاید هم بیشتر گفتی بابایی انگار تازه یاد گرفته بودی بگی دوستت دارم
2 آبان 1390

تاب بازی و هلا

هلا عروسک مامان هلاترگل مامان سلام عزیزم داری کم کم با کلمات انگلیسی آشنا می شی خیلی خوشحالم مامانی 2 روز که به خاطر کلاس هایم و خستگی نتوانستن زیاد ببینمت و دلم خیلی برایت تنگ شده دیروز بابا بهت یاد داده اسمت را می گی و ما هم لذت می بریم . عاشق لاک و لاک بازی هستی ، تاب برایت خریدیم و تو تاب بازی را خیلی دوست داری و خودت هم می خونی ( تا تا تا تا) ، عاشق آب بازی و اینکه آب را با دقت از یکک لیوان به داخل لیوان دیگر می ریزی و کاملا با تمرکز وارده قوی این کار را انجام می دهی ،بوسیدن را ا یاد گرفتی ، مامان دیگه یادم نیست یادم اومد برایت می نویسم . یه ماچ آبدار ...
2 آبان 1390

2 روز خونه بابا جون

سلام دختر نازم هلا مامان جون 2 روزی که خانه باباجون بودیم خیلی بهت خوش گذشت اصلا یه جور هایی بزرگ تر شدی با دایی و خاله خیلی بازی کردی و شب هم تا ساعت 4 صبح بیدار بودی و از ذوقت نمی تونستی بخوابی در ضمن معلمت گفت که تو از همه بچه هایی که باهاشون کار می کنه باهوش تری و منو خیلی خوشحال کرد مامانی این کلمات و واژه ها رو انگلیسی متوجه می شی : قاشق, پا، دست, چشم, سر, برو بیار, بده به من , بخواب , بیدار شو, توپ بازی, بخور, دستا بالا , بنشین و بایست, گربه ,شیر,ماهی , با دیدن خرگوش دستهایت را مثل گوش بالا می بری, پریدن , چرخیدن , رقصیدن ,بینی , دست شستن دیگه یادم نست ولی با 5 جلسه عالی عزیزم مرسی از همکاریت . دوستت دارم یه عالمه هر چی ...
2 آبان 1390

یکی یکدونه گل تو خونه

سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام مامانی دیشب مهمانی کربلای مادر جون اینا بود مثل ستاره می درخشیدی و تنها دختر کوچولوی جمع خداوند رو به خاطر داشتن دختر و آن هم دختری مثل تو شکر می کنم خدا را شکر دایی اومد و حسابی به من کمک کرد چون تو از بغل دایی پائین نمی یایی را ستی این رو یادم رفته برایت بنویسم که وقتی ازت سئوال می پرسن جواب می دی و می گی (آآه  ) مثلا بابابیی بهت میگه خوشگل بابایی ؟ و تو می گی آاه خاله الهام می گه امید خاله ای ؟ می گ یآاه و وقتی ازت می پرسن که مثلا مامان رو دوست داری بازهم جواب می دی آاه واقعادیروز خیلی همکاری داشتی اصلا اذیتم نکردی و بااون لباسهای قشنگت خانومانه برای خودت بازی کردی در هر آخر مثل همیشه دوستت دارم رو می گم...
2 آبان 1390