هلا هلا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

دختر نازم هلا

بدون عنوان

عزیز دلم دیشب خیلی درد کشید یفوق العاده کلافه و بی حوصله بودی و از ساعت 10 برای اولین بار در این 1 سال خوابیدی امیدوارم زود تر از درد خلاص بشی دوستت دارم
6 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟” خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت ، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد: “من چطور م...
5 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

عزیز دلم دیشب اواخر شب متوجه شدم لثه پائین سمت راست دهانت متورم شده ما خوشحالیم و تو بی قرار ولی در هر صورت پدیدار شدن مرواریدهای سفید دهانت را تبریک می گم دوستت دارم ...
5 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

هلا دخترم دیشب لثه پائین و جلو سمت راست دهانت کمب متورم شده بود و نوید مرواریدهای سفیدت رو می ده خیلی بی قراری می کنی و ما هم خیلی خوشحالیم
5 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

دختر نازم هلا اولین جشن میلادت با شکوه برگزار شد و من و بابایی  با آرامش خاطر و احساس خرسندی تمام از نحوه برگزاری جشن تولد ۱ سالگی دخترمون . شب تولدت بهترین دختر دنیا بودی برای همه رقصیدی ، ناز کردی ، شیرین زبونی کردی ، چرخیدی ، کمی هم بی قراری کردی ، خندیدی و... در آخر همه را شاد کردی . عزیز دل مامان تولدت را باز هم تبریک می گم چون اگر تو نبودی معلوم نبود الان  .... با قلبی پر از مهر مادرانه برایت بهترین ها را آرزو دارم .       ...
4 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

دبستان بازگرد/ كودكی ها شاد و خندان باز گرد اولین روز باز گرد ای خاطرات كودكی/ بر سوار اسب های چوبكی خاطرات كودكی زیباترند/ یادگاران كهن مانا ترند همكلاسیهای من یادم كنید/ باز هم در كوچه فریادم كنید كاش هرگز زنگ تفریحی نبود/ جمع بودن بود و تفریقی نبود یاد آن آموزگار ساده پوش/ یاد آن گچها كه بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر/ یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من، بازگرد این مشقها را خط بزن   ...
4 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم ...
4 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

دختر عزیزم دیشب موقع خواب به من مثل خود ما داشتی به قول خودت به به می دادی خیلی با بابایی خندیدیم ، فوت می کنی ، عاشق اینی که سرت را از شیشه ماشین بیرون کنی ، وقتی خوابت می یاد خودت بالشتت رو می یاری برام که بخوابونمت عزیزم فعلا اینها را یادم بود باز هم برایت می نویسم .
31 فروردين 1390

بدون عنوان

دختر عزیزم سال گذشته فقط یک شب دیگه مهمون مامان بودی و من پر از اضطراب و تشویش عزیزم من و بابایی همچنان در تدارک برگزاری هر چه بهتر تولدت هستیم تولدت مبارک ...
31 فروردين 1390

بدون عنوان

عزیز دلم تقدیم به تو تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است ...
29 فروردين 1390